۳/۲۹/۱۳۸۸

نو نبودی

«تو نبودی»
تُو نبودی تا بهت بگم که عاشقت شدم
تو غروب لحظه ها خورشید مشرقت شدم
ندیدی میون دریای غم و تنهایی ها
اومدی پیش منو سوار قایقت شدم
دل دریایی تو ساحل صحرای منه
که چشای تو مثه تموم دنیای منه
بی تو بودن مثه کابوسه و دنیا یه سراب
ولی اون رنگ نگات تموم رویای منه
مثه یه زنده ی بی روحه وجود سرد من
تو نباشی قلب من شعله میگیره درد من
آتیشه توی تنم بیا که بی نگاه تو
میشم اون شعله ای که حتی نمونه گرد من