۱۱/۱۰/۱۳۸۸

پاییز

جهانم غیر ازین ماتم ندارد
برای جان ما مرهم ندارد
گر این دنیا عدالت جا ندارد
در آن دنیای ویران هم ندارد...
....
در پرانتز آیه ای توصیف کرد
آیتی تزویر را تحریف کرد
زاهد اندر کار خالق دست برد
حکم و احکامی دگر تکلیف کرد!
....
ای کاش نبود جهان ویرانه ی ما
فریاد غم و گلایه در خانه ی ما
ای کاش که با هجوم ویرانی مرگ
نابود شود دروغ و افسانه ی ما
....
جاده ی عالم ِ روح باریک است
کوچه ها تا به ابد تاریک است
با دو چشمان خودت خواهی دید
مرگ و نابودی ما نزدیک است
....
خانه ی کفر ز ایمان دور نیست
جاده ای در قفس و مستور نیست
خانه ی مردن انسان پوچ است
آن همه گفت ولی پرنور نیست
....
چو طوفانی که بی رعد و صدایش
نسازد شعله های آسمان را
چو پاییزی که بی باد غم انگیز
نپوید رنگ زیبای خزان را
گر اشک شمع نابودی نباشد
نگردد خانه ی تاریک روشن
گر ابر آسمان اشکی نریزد
نمیخندد رخ گلهای گلشن