گریه ام ، خنده ی خشمی ست
به مردار غرور
سایه ام موج سیاهیست ز امواج قبور
آسمان
چهره ی ترس است چو عفریته ی مرگ
بر لبش قطره ی خونیست به صلابه ی گور
پنجه ها بر تن دریای فنا
در طپشند
مردگان بر کفن ساحل ِ در حال عبور
محو و ویرانه شده
نور سراپرده ی وهم
گرچه نزدیک شده جثه ی خورشیدی ِ نور
اتصال شب قبرست
سراپرده ی ابر
حک شده صاعقه ای بر شب ِ بی جشن و سرور
به مردار غرور
سایه ام موج سیاهیست ز امواج قبور
آسمان
چهره ی ترس است چو عفریته ی مرگ
بر لبش قطره ی خونیست به صلابه ی گور
پنجه ها بر تن دریای فنا
در طپشند
مردگان بر کفن ساحل ِ در حال عبور
محو و ویرانه شده
نور سراپرده ی وهم
گرچه نزدیک شده جثه ی خورشیدی ِ نور
اتصال شب قبرست
سراپرده ی ابر
حک شده صاعقه ای بر شب ِ بی جشن و سرور
