روح من
آشوب دردستان بود و کفر ماه
در برابر معبد شب
غرق روزگار
میان دریایی لبریز از رعد و برق
و کوههایی برعکس
و گردبادی از سنگ و شیشه
در میان چشم توخالی آینه
آشوب دردستان بود و کفر ماه
در برابر معبد شب
غرق روزگار
میان دریایی لبریز از رعد و برق
و کوههایی برعکس
و گردبادی از سنگ و شیشه
در میان چشم توخالی آینه
