مثل دیدن تصویر مه آلود تاب خوردن کودکی خندان در مه
میان تاب خوردن آخرین نفسهای امید پوچ من بر دار / کابوس شاید همین است
وقتی آدمهای برفکی از تلویزیون خاموش بیرون می آیند و در تالار میدوند
تالاری پر از مهتابی هایی که قطع و وصل میشوند
و «من» هایی که به سمت پنجره های باز میروند
پنجره هایی که باد سرد و تاریکشان پرده ی توری سفید را میرقصانند
ماه از پشت این پنجره دیدنی است ولی لعنت / کابوس شاید همین است
از پاهایم برفکی شدنم را میبینم / فقط مانده دستهایم
گاهی وقتها از آستینهای سیاه و سفیدم تیغ می روید اما این رگها گم میشوند در بیرنگی
بگذار کانال را عوض کنم / انگار دیوارهای اتاق خاکستری دارد رنگین کمانی میشود
رنگین کمانهای عمودی کل شهر وجودم را رنگ کرده
مثل تصویر کانالی که برنامه هایش تمام شده و سوت ممتد میزند
شاید دارد میگوید که تو تمام شده ای / مثل همان دستگاه ضربان قلبی که خطش راست میشود
تاب خوردن تاب و دار دیگر تمام شده / من تمام شدم!
میان تاب خوردن آخرین نفسهای امید پوچ من بر دار / کابوس شاید همین است
وقتی آدمهای برفکی از تلویزیون خاموش بیرون می آیند و در تالار میدوند
تالاری پر از مهتابی هایی که قطع و وصل میشوند
و «من» هایی که به سمت پنجره های باز میروند
پنجره هایی که باد سرد و تاریکشان پرده ی توری سفید را میرقصانند
ماه از پشت این پنجره دیدنی است ولی لعنت / کابوس شاید همین است
از پاهایم برفکی شدنم را میبینم / فقط مانده دستهایم
گاهی وقتها از آستینهای سیاه و سفیدم تیغ می روید اما این رگها گم میشوند در بیرنگی
بگذار کانال را عوض کنم / انگار دیوارهای اتاق خاکستری دارد رنگین کمانی میشود
رنگین کمانهای عمودی کل شهر وجودم را رنگ کرده
مثل تصویر کانالی که برنامه هایش تمام شده و سوت ممتد میزند
شاید دارد میگوید که تو تمام شده ای / مثل همان دستگاه ضربان قلبی که خطش راست میشود
تاب خوردن تاب و دار دیگر تمام شده / من تمام شدم!
